تعلیق سرمایه در ایران؛ بحران مزمن ارزش

سیما حسینی       با خوانش آرای مارکس می‌توان کلیشه‌هایی چون «تعلیق اقتصادی» یا «نااطمینانی» را ذیل اصطلاح تجربی وقفه و کندشدگی دورپیمایی سرمایه صنعتی مفهوم پردازی کرد. یعنی هنگامی که سرمایه در گذار میان سه شکل پولی، تولیدی و کالایی گیر می‌کند و زمانِ ایستایی آن در روند گردش و تولید، طولانی می‌شود؛ در نتیجه سهم سرمایه‌ای که واقعا در تولید ارزش افزوده فعال است کوچک می‌گردد و فرایند ارزش‌افزایی فرسوده می‌شود. مارکس این موضوع را با دقت تحلیلی در جلد دوم می‌گشاید و نشان می‌دهد «زمان گردش» و کل «دوره‌ی گردش» وجوه منفی زمان تولید و خلق ارزش‌اند؛ یعنی هرچه زمان گردش بیش‌تر شود، امکان تولید ارزش کمتر شده و نرخ ارزش‌افزایی پایین‌تر خواهد بود.1 در ایران، اختلال مزمن انرژی و آب، وقفه‌های اداری اجباری و فشارهای ژئوپلیتیک همین مکانیزم را به‌صورت عینی تشدید می‌کند. تعطیلی ادارات، بانک‌ها و کسب ‌و کارها برای کاهش فشار وارده بر

بیشتر بخوانید...

فاجعه‌ی سویدا؛ بازتولید سلطه یا امکان رهایی؟

شاهرخ احمدزاده         وقایع خونین سویدا در تابستان ۲۰۲۵ امتداد منطقی تضادهای چندلایه‌ای است که از آغاز قیام ۲۰۱۱ در سوریه تا سقوط دولت بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴ شکل گرفت و در مرحله‌ی گذار پس از آن، به نحوی انفجاری بروز کرد. برای واکاوی این وقایع باید سه سطحِ محلی (روابط دروزی–بدوی و شکاف‌های درون‌اجتماعی)، ملی (بحران مشروعیت و ضعف نهادی دولت جدید احمد الشرع)، و سطح منطقه‌ای (رقابت قدرت‌های همجوار، به‌ویژه ایران، اسراییل اردن و ترکیه) را به گونه‌ی هم‌زمان در نظر گرفت. در سطح محلی، ریشه‌های بحران به شکاف تاریخی میان عشایر بدوی و جامعه‌ی دروزی بازمی‌گردد. منابع خبری متعدد (از جمله گزارش ۱۴ جولای ۲۰۲۵ رویترز)1 نشان می‌دهد که جرقه‌ی مستقیم درگیری، ربوده شدن یک تاجر دروزی به دست گروهی بدوی بود. این رخ‌داد، در بستری که سال‌ها آکنده از بی‌اعتمادی، رقابت بر سر منابع، و فقدان ساز و کارهای حقوقیِ حل‌ و

بیشتر بخوانید...

بحران مسکن به ‌مثابه تجلی بحران بازتولید اجتماعی سرمایه

نازیلا مشکوری     بر خلاف پنداره‌های تبلیغات‌محور رایج که تلاش می‌کنند پدیده‌ی بحران مسکن در ایران را به سطح خطاهای سیاستی یا وقایع مقطعی فروبکاهند، در حقیقت این بحران را از آن جا که حتی بازتولید ساده‌ی نیروی کار را نیز به مخاطره انداخته است، می‌توان تجلی عینی سازوکارهای بحران بازتولید اجتماعی سرمایه دانست. بحران مسکن در ایران امروز، در نتیجه‌ی کمبود واحدهای مسکونی یا ضعف مقطعی سیاست‌گذاری نیست؛ بلکه از آن سبب روی داده که مسکن به‌عنوان بنیادی‌ترین نیاز زیستی و اجتماعی، از سطح «حق اجتماعی» تنزل یافته و در منطق انباشت سرمایه به «کالای سوداگرانه» تبدیل گردیده است. هم‌بسته با آن، روند مالی‌سازی و سوداگری زمین و مستغلات سبب شده که هزینه‌ی سکونت به ابزاری برای انتقال مستقیم ارزش اضافی از طبقه‌ی کارگر به سرمایه‌داران مستغلاتی بدل گردد. بر اساس داده‌های رسمی، نرخ بی‌نواشدگی مستاجران در سال ۱۴۰۲ بسته به روش محاسبه بین ۲۷ تا ۴۰ درصد

بیشتر بخوانید...

نگاهی به کاهنان لولنده!

محمدرضا کریمی     نگارنده پیش از این در نوشتار «علیه غولان مرده‌ی دانش»[1] اشاره کرده بود که «بدون ادراک روابط دال و مدلولی مستتر در واژگان و عبارات که با وضعیت‌هایشان در ساختار نوشتار مفهوم می‌یابند، نمی‌توان نوشتاری را مورد خوانش قرار داد.» یعنی همان‌سان که گوینده/ نویسنده باید پیوند میان دال و مدلولی بین واژگان و معناها را برقرار سازد و در صورت ناتوانی در تحقق چنین فرآیندی، دچار هذیان‌ یا ابهام‌گویی خواهد شد. شنونده/ مخاطب هم اگر به دلیل عدم ممارست در امر خوانش یا هر دلیل دیگری، نتواند چنین پیوندی را (در صورت وجود) کشف کند، دچار کژفهمی یا عدم ادراک نوشتار می‌شود. یکی از معضلات مارکسیسم این بوده که عده‌ای با قرار گرفتن در جای‌گاه کاهنان، با متلاطم ساختن مفاهیم و فروکاستن مارکسیسم، دنبال یک‌سری کلیدواژه می‌گشتند. چنان‌چه، اگر کسی این کلیدواژه‌ها را به زبان می‌آورد، او را مارکسیست برمی‌شمردند و اگر نمی‌گفت، مارکسیست به

بیشتر بخوانید...

و بار دیگر روزنامه!

محمدرضا کریمی     شکست امری انتخابی نیست. بنا به دلایل بسیاری به افراد تحمیل می‌شود. نمی‌توان بر فراز عرش داوری ایستاد و شکست خوردگان را به صرف شکست خوردنشان، بازخواست کرد. افزون بر آن، «داوری کردن» که جای خود؛ در سپهر اجتماع، تمامی داوران باید پس از نشان دادن نسبت خود با کشاکش‌های اجتماعی، زبان باز کنند. پس هر آن‌چه جز این است، ملامت خواهد بود و تیغ ملامت‌گران بر پا بر راه نهادگان کارگر نخواهد افتاد. در این دم که ابتذال همه‌گستر شده، دست گذاشتن بر روی کنش و آغازیدنش، با آزمون و خطا هم‌راه خواهد بود. صد البته که دست‌آوردهای تاکنونی را نیز باید پاس داشت؛ اما دست یازیدن به کُنهِ هر دست‌آوردی، نیازمند رو‌به‌رو شدن با شکست‌هایی‌ست که زخم‌ها بر پیکرهایمان انداخته‌اند. چه کسی است که با روی خوش، خواهان پیموندن چنین راهی باشد؟ سری سوم روزنامه را با پذیرش شکست‌های پیشین و با تلاش برای

بیشتر بخوانید...

جنگ اسراییل؛ محل سرمایه‌گذاری جدید فلوریدا*

کاتیا شوِنک[1] مترجم: محمدرضا کریمی       لایحه‌ی قانونی جدید ایالت فلوریدا، دربردارنده‌ی الگوی مالی‌ای است که به دولت‌های محلی سراسر ایالات متحده اجازه می‌دهد تا علی‌رغم ریسک مالی فزاینده‌ای که وجود دارد، مبالغی تقریبا نامحدود را در جنگ اسراییل سرمایه‌گذاری کنند.   رون دی‌سانتیس[1] ، فرمان‌دار جمهوری‌خواه فلوریدا، در آستانه‌ی ممنوع‌ کردن هر گونه معیارسنجی ریسک مالی در هنگامی‌ست که دولت‌های محلی از پول عمومی برای سرمایه‌گذاری در اوراق قرضه‌ی تامینمالی دولت اسراییل استفاده می‌کنند. این تصمیم در حالی اتخاذ می‌شود که تنها چند ماه پیش، یکی از نهادهای بزرگ اعتبارسنجی، نسبت به ریسک نکول این اوراق هشدار داده و احتمال داده بود که این اوراق به سطح «بی‌ارزش»[2] تنزل خواهند یافت. سیاست‌مداران فلوریدا با ایجاد این معافیت ویژه و اجازه‌ی سرمایه‌گذاری نامحدود در یک کشور خارجی که در آستانه‌ی جنگ منطقه‌ای قرار دارد، اکنون در آستانه‌ی سوق دادن سهم بسیار بیش‌تری از پس‌انداز دولت‌های محلی به سمت

بیشتر بخوانید...

خوانش کتاب سرمایه مارکس (بخش ششم)

حسن معارفی‌پور         آشنایی مارکس با نقد اقتصاد سیاسی   آشنایی جدی مارکس با نقد اقتصاد سیاسی، به آشنایی و دوستیش با انگلس بازمی‌گردد. در ژانویه‌ی 1844، انگلس مقاله‌ای با عنوان « نقدی کوتاه بر اقتصاد سیاسی » به آلمانی در «راینیشه تسایتونگ» منتشر کرد که ابتدا ازسوی مارکس جدی گرفته نشد. مارکس پس از آن‌که آلمان را به مقصد پاریس ترک کرد، در تبعید به ‌همراه روگه، انتشار «سالنامه‌ی آلمانی-فرانسوی» را آغاز نمود. در پاریس، بعد از آن‌که در کتاب «نقد فلسفه‌ی حق هگل» حساب خود را با هگل و فوئرباخ روشن کرد، به پیشنهاد انگلس، کار روی نقد اقتصاد سیاسی را به‌صورت جدی شروع کرد که حاصل آن «دست‌نوشته‌های اقتصادی-فلسفی» بود؛ اثری که تا سال 1932 منتشر نشد و ناشناخته ماند. مارکس در مقدمه و پیش‌گفتار «نقد اقتصاد سیاسی» و دیگر آثارش، هرچند به‌طور ضمنی ایده‌های آن دوران خود را در متن‌های مختلف تکامل بخشید

بیشتر بخوانید...

نتانیاهو و مهندسی ایدئولوژیک تروریسم

محمدرضا کریمی     بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسراییل، در دو اثر کلیدی خود، «صلح پایدار»[1] و «تروریسم: چگونه غرب می‌تواند پیروز شود»[2]، کوشیده است تا دستگاهی ایدئولوژیک برای بازنویسی تاریخ، پاک‌سازی سیاسی خشونت استعمارگرایانه‌ی صهیونیسم و برای توجیه ماشین کشتار و اشغال‌گری اسراییل، گفتمانی هژمونیک فراهم آورد. این دو نوشته را نمی‌توان «تحلیل» یا  «تاریخ‌نگاری» خواند؛ بلکه باید آن دو را به عنوان اسناد ایدئولوژیک و ذیل سامانه‌ای گفتاری که به شکلی صیقل‌خورده، تاریخ را به ابزارِ خشونت سیاسی بدل کرده، دروغ را به امر اخلاقی پیوند زده و ترور دولتی را به زبان انسان‌دوستی ترجمه می‌کند، فهمید. نتانیاهو در این آثار خود را فراتر از مقام یک سیاست‌مدار و چونان یک «پیش‌گوی حقیقت»، یک سوژه‌ی حامل «فرمان تاریخی» و یک قوم‌شناسِ آگاه به سرنوشت ملت‌ها معرفی می‌کند. او در مقدمه‌ی «صلح پایدار» با روایتی آمیخته به اندوه قومی، خود را وارث رنجی چندهزارساله می‌نامد که باید به «سرزمین یگانه‌ی

بیشتر بخوانید...

صورت‌بندی‌های دروغین؛ جمهوری اسلامی، اسراییل و انحراف جنگ طبقاتی

محمدرضا کریمی         هنگامی که آتش برافروخته باشد، پندار خاموش بودنش خطایی‌ست بزرگ. آتش جنگ طبقاتی مدت‌هاست که برافروخته است. ستیزه‌های ناگزیرِ میان لایه‌های ناهم‌تراز درون طبقه‌ی سرمایه‌داری همواره پیرامون چنین جنگی پیدا و پنهان می‌شوند. ناآگاهی از این روند، افراد را در مواجهه با گوناگونی‌های چنان ستیزه‌هایی، آشفته می‌سازد. آشفتگی‌ای که منجر به پدیداری گمانه‌هایی در قالب نظریه‌هایی گردیده که هر چهره‌ی ناآشنای ستیزه را در قالب «وضعیت استثنایی» صورت‌بندی می‌کنند. سرمایه‌داری کلیتی است که با رسمیت‌بخشی به ابتذال، خود را حفظ می‌کند. هر چند ستیزه‌های مداوم درون آن، امکان پاره کردن دیواره‌هایش را در اختیار کنش‌گران می‌گذارد؛ اما از آن‌رو که سازوکارهای سرکوب‌گرانه‌ی بسیاری دارد همواره خود را حفظ می‌کند. در واقع در حرکت‌های هم‌زمان، هم با اتکا به دستگاه ایدئولوژیک دولتی و رسانه‌ای به عادی‌سازی وضعیت بحرانی می‌پردازد و هم بیشینه‌ی منتقدین خود را به واکسن‌هایی بدل ساخته که در دقایق بحرانی، به سرکوب

بیشتر بخوانید...

برای حمه سور (حسین مرادبیگی)

حسن معارفی پور           از همان سال‌های کودکی با افسانه‌ها و روایت‌های فراوانی درباره‌ی حمه سور یا همان حسین مرادبیگی، آشنا بودم. در میان مردم ساده‌دل روستاها، اغراق در نقل داستان‌ها امری رایج است، اما آن‌چه در میان همه‌ی این روایت‌ها برایم به‌طور مسلم واقعیت داشت، این بود که هیچ‌کس بی‌دلیل درباره‌ی کسی این‌چنین بزرگ‌نمایی نمی‌کند. حمه سور به عنوان نخستین فرمانده‌ی نظامی کل نیروهای کومه‌له، رهبر عملیات خلع ‌سلاح سپاه مرتجع رزگاری که گروهی شبه‌فاشیستی بود ، یک پارتیزان زبده و قهرمانی فروتن و بی‌ادعا، حقیقتا انسانی استثنایی بود. او نه‌تنها از بنیان‌گذاران اصلی کومه‌له به‌شمار می‌رفت، بلکه از مدافعان سرسخت مارکسیسم انقلابی و کمونیسم نیز بود. برخلاف اغلب فعالان موسوم به «چپ» در خارج از کشور که یا از نظریه تهی هستند یا با روشن‌فکری خصومت دارند، حمه سور شخصیتی بود توانا، نظریه‌پرداز، و یک روشن‌فکر انقلابی جسور. او انقلابی‌ای حرفه‌ای به معنای دقیق

بیشتر بخوانید...

«ضد‌فاشیسم» اتونومیستی، مدافع فاشیسم صهیونیستی و اول ماه مه در مانهایم

حسن معارفی پور           در اعتراض به جریان انحرافی موسوم به «آنتی‌دویچ» و تمامی گروه‌هایی که با ادعای آنتی‌فاشیسم در تظاهرات اول ماه مه آلمان حضور می‌یابند اما در عمل مدافع سیاست‌های اشغال‌گرانه و نژادپرستانه‌ی دولت اسراییل‌اند، لازم است به سکوت ساختاری چپ اتونومیستی و بخشی از بدنه و رهبری حزب چپ آلمان توجه کنیم. این نیروها که خود را وفادار به سنت‌های ضدفاشیستی معرفی می‌کنند، در برابر جنایات مستند علیه مردم فلسطین (از جمله محاصره، بمباران گسترده، تخریب زیرساخت‌ها و کشتارجمعی) سکوت پیشه کرده‌اند. درحالی‌که بسیاری از نیروهای ضد‌فاشیستی رادیکال، از جمله کمونیست‌ها، دانشجویان، و فعالان ضد‌استعماری در یک سال گذشته در برابر موج سرکوب دولتی در آلمان ایستادگی کرده و با سازمان‌دهی خیابانی از مردم فلسطین حمایت کرده‌اند؛ جریان‌های یاد شده در سکوت یا هم‌دلی ضمنی با دولت آلمان و سیاست‌های سرکوب‌گرانه‌ی آن باقی مانده‌اند. این دولت که از نظر مالی و سیاسی یکی

بیشتر بخوانید...

خوانش کتاب سرمایه مارکس (بخش پنجم)

حسن معارفی‌پور           مارکس و انگلس در «ایدئولوژی آلمانی»، ماتریالیسم تاریخی را با ارایه‌ی توسعه‌ی جامعه‌ی بشری و تاریخ آن از مسیر عملِ مردم به‌عنوان کنشگران عینی، گسترش داده و درصدد تصفیه‌ حساب سیاسی-ایدئولوژیک با جریان هگلی‌های جوان ازجمله برونو باوئر، لودویگ فوئرباخ و ماکس شتیرنر، برآمدند. به‌نظر می‌رسد مارکس و انگلس ضمن آن‌که جهان‌بینی‌های یادشده را مورد انتقاد قرار دادند، هر بار به صورت سیستماتیک در پِی تصفیه‌حساب ایدئولوژیک با یک جریان فکری یا یک متفکر بوده‌اند. در همین دوره‌ است که شاهد نقدِ تندوتیز مارکس و انگلس به پرودون و پرودونیسم، و نیز به سوسیالیسم خیالی و حقیقی هستیم. نقدهای آن‌ها همچنین شخصیت‌ها و پیشگامان سوسیالیسم تخیلی هم‌چون سن سیمون، رابرت اوون، جان چارلز لئونارد سیسموندی و چارلز فوریه را نیز دربرمی‌گیرد. بخش زیادی از سوسیالیست‌های خیالی اگرچه از تمدن بی‌زاری می‌جُستند؛ اما به‌جز چارلز فوریه، هیچ‌ کدام خواهان بازگشت به رویای کمونیسم اولیه

بیشتر بخوانید...

منطق سود و مرگ کارگران در فاجعه‌ی بندر رجایی

      همان‌گونه که در هر شهر یا منطقه‌ی صنعتی، احتمال بروز حوادثی چون آتش‌سوزی وجود دارد، در بنادری مانند بندر رجایی نیز این احتمال یک واقعیت آماری و فنی تلقی می‌شود. چنین امکانی نه استثنا، بلکه بخشی از منطق فعالیت‌های پرریسک در زیرساخت‌های بزرگ حمل‌ونقل و لجستیکی است. به همین دلیل، مجموعه‌ای از پروتکل‌های استاندارد و دستورالعمل‌های ایمنی برای مواجهه با این‌گونه بحران‌ها، از پیش طراحی و تدوین می‌شوند تا در صورت وقوع حادثه، آسیب‌های جانی و مالی به حداقل برسند. با این حال، آن‌چه در فاجعه‌ی اخیر بندر رجایی رخ داده، نشان می‌دهد که این پروتکل‌ها صرفا در سطح اسناد صوری و غیرعملیاتی باقی مانده‌ و افزون بر آن، در میان مدیران هیچ‌گونه آمادگی ذهنی، ساختاری و اجرایی برای فعال‌سازیشان وجود نداشته است. هرچند گاه‌به‌گاه مانورهایی با عناوین تمرین‌های آتش‌نشانی و اطفای حریق در بندر برگزار می‌شد؛ اما این مانورها از حیث طراحی، گستره‌ی پوشش، و میزان

بیشتر بخوانید...

جنگ سودان، فمینیسم بورژوایی و منطق حذف سیاسی بدن‌ها

محمدرضا کریمی           دو سال از آغاز جنگ داخلي در سودان مي‌گذرد. جنگي كه از همان ابتدا به بحراني بنيادين براي موجوديت اين كشور و زیست ميليون‌ها انسان تبدیل گردید. تنش‌هاي ريشه‌دار ميان ارتش سودان به فرماندهي عبدالفتاح البرهان و نيروهاي شبه‌نظامي «نيروهاي پشتيباني سريع» تحت رهبري محمد حَمدان دَقَلو (حمِدتي)، در پانزدهم آوريل 2023 به مرحله‌ي انفجار رسيد و سودان را به ورطه‌ي جنگي تمام‌ عيار كشاند. جنگي كه بر اساس گزارش نهادهاي بين‌المللي، به وخيم‌ترين بحران آوارگي داخلي در جهان مبدل شده است.[1] از آغاز اين بحران، حدود 14 ميليون نفر آواره شده‌اند، بيش از 150 هزار نفر جان باخته‌اند، و ميليون‌ها نفر با خطر گرسنگي و ابتلا به بيماري‌هاي واگيردار مواجه هستند.[2] تقسيم قهري سودان به دو منطقه‌ي نفوذ (ارتش در خارطوم و شرق كشور و نیروهای پشتیبانی سریع در غرب) هم‌راه با گسترش درگيري‌ها به دارفور و ايالت الجزيره، شرايط انساني را

بیشتر بخوانید...

آغاز سخن؛ بازنمایی زن کارگر در گفتمان جمهوری اسلامی

محمدرضا کریمی             در همایشی با عنوان «تجلیل از زنان کارگر»، مقامات جمهوری اسلامی از جمله احمد میدری (وزیر کار) و فاطمه محمدبیگی (رییس فراکسیون زنان مجلس)، با بیانی به ظاهر هم‌دلانه از وضعیت زنان کارگر سخن گفتند.1 از دست‌مزد پایین، فقدان بیمه، فشارهای کارفرمایی برای پرهیز از بارداری و مشاغل پرزحمت حرف زدند و در پاسخ، توسعه‌ی مشاغل خانگی، اشتغال دیجیتال و افزایش مرخصی زایمان را به‌عنوان راه ‌حل‌های «عادلانه» معرفی کردند. این گفتمان، در بطن خود، چیزی جز بازتولید نقش‌های سنتی، تحکیم نولیبرالیسم، و ایدئولوژی‌سازی از فقر نیست. آن‌چه به‌ نام عدالت جنسیتی عرضه می‌شود، در واقع پوششی برای مدیریت محافظه‌کارانه‌ی رنج زنان، پنهان‌سازی تضاد طبقاتی و خنثی‌سازی کنش رادیکال آنان است. این نوع گفتمان، دعوتی‌ست به فرورفتن در سپهر فرهنگی موجود. بنابراین، حتی بر تغییرات نمادین و فرهنگی نیز تاکید نمی‌ورزد؛ چه رسد به آن که مناسبات عینی کار، مالکیت و استثمار

بیشتر بخوانید...

چکامه‌ی مهاجرت

برتولت برشت مترجم: حسن معارفی‌پور         سرزمین من نیست جایی که اجبار آوارگیم کشانده است. چه کنم! در ازای جامی شراب مردافکن، مگر چیزکی دارم تا شاید تاخت بزنم   با گام‌هایی ناامید راه‌های رفته را درمی‌نوردم.   دم به دم نامم را می‌پرسند می‌گویند هجی کن، هجی کن به  خود می‌گویم چه خوب که نام آن بزرگوار که نام من است، برایتان آشنا نیست.   بی‌ارزش است مهارت‌های کاری‌ام در سیستم‌تان شما به من بدگمان‌اید من ‌هم کارگر گوش‌به فرمان شما هرگز، هرگز نخواهم بود.

بیشتر بخوانید...

گزارش سیاسی اول مه ۲۰۲۵؛ صحنه‌ی تقابل کار و سرمایه در ترکیه*

نویسنده: اوزو توپراک تخلیص و ترجمه: مجید حمه‌رش         اول ماه مه یک روز عادی نیست. روزِ اتحاد، همبستگی و مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگر جهانی‌ست. در بسیاری از کشورها، حتی اگر به‌عنوان جایگزینی برای تعطیلاتِ مذهبی یا ملی شناخته نشود، ورودِ اول ماه مه به تقویم‌ها به‌عنوان یک روز تعطیل، سهمِ زیادی از مداخله‌ی طبقه‌ی کارگر دارد. این‌که در بیش از صد کشور، این روز به‌عنوان تعطیلِ مشترک شناخته می‌شود، خود معنای دیگری دارد. به همین دلیل، تعطیلیِ اول ماه مه حاملِ معانیِ دیگری‌ست. این فقط یک روز تعطیل نیست، بلکه روزی‌ست که طبقه‌ی کارگر در سراسر جهان، روحی مشترک را احساس می‌کند. این خود در برابرِ یورشِ بی‌مرزِ سرمایه‌داری و خشونتش، ایستادگی‌ای انسانی و وجدانی‌ست. وحشی‌گریِ موجود در ذاتِ روابطِ تولیدِ سرمایه‌داری، فراتر از رفتارِ فردیِ سرمایه‌داران است. اول ماه مه هم‌چنین نشان‌گرِ بهایی‌ست که طبقه‌ی کارگر در برابر این وحشی‌گری پرداخته است. در این معنا، سرمایه‌داری

بیشتر بخوانید...

تاسیان؛ تاریخ، سانسور و حافظه‌ی جعلی

مون راش           سریال «تاسیان» اگرچه ظاهرا می‌کوشد روایتی پُرکشش و دراماتیک بیافریند، امّا در اهداف پنهان روایت‌پردازی خود به بازتولید روایت‌هایی می‌پردازد، که نه تنها با واقعیت تاریخی فاصله‌ دارند؛بلکه با روی‌کردی عامدانه و گرایش‌محور، تصویری تحریف شده و جهت‌دار از گذشته ارایه می‌دهند. روایتی که نه از سر ناآگاهی، بلکه با هدف تاثیرگذاری بر حافظه‌ی جمعی و بازنویسی ذهنیت تاریخی جامعه شکل گرفته است. این دست‌کاری‌ها صرفا برای تسلط بر بازخوانی‌های تاریخی نیستند، بلکه به وضوح در جهت منافع سیاسی معینی قرار دارند. «تاسیان» هنر را به ابزاری در خدمت پروژه‌های فکری‌ـ‌سیاسی تقلیل می‌دهد و با بهره‌گیری از بازنمایی‌های جهت‌دار و دور از واقعیت تاریخی، افکار عمومی را به‌سوی قرائت مطلوبِ سازندگانش سوق می‌دهد. یکی از مهم‌ترین نقدهایی که بر «تاسیان» وارد است، بهره‌گیری بی‌ارجاع از داستان زند‌گی سیدحسن فنونی [صانعی]-بازجوی ساواک-‌ است؛ روایتی مبتنی بر واقعیت که بی‌هیچ‌ اشاره‌ای به خاستگاه تاریخیش، به

بیشتر بخوانید...

آوازِ ماه مه

یوسف رسولی           ما فرزندانِ دودیم، زاده‌ی شب‌های بی‌پنجره، جوانه‌ی خاکسترِ سیم‌ها، و بر لبه‌ی خستگی لبخند می‌کاریم. ** دست‌هامان خالی‌تر از رؤیاست، اما بوی نانِ گرم را در مشت‌های بی‌نام‌مان نگه داشته‌ایم. چشم‌هامان، که هزار بار از آیینه گذشته‌اند، هنوز کورسوی امیدی را در انتهای راهروهای تاریک می‌جویند. ** ای خاکِ بی‌نام! ای شبِ بی‌چراغ! ما از دل خاموش‌ترین میدان‌ها آوازی تازه برمی‌آوریم، زخمی و بی‌پرچم، بی‌سلاح و بی‌ترس، اما لبریز از نامِ انسانِ در بند. ** کارگرِ امروز دیگر با بیل و پتک نمی‌جنگد، با واژه‌های نامرئی، با فشارهای بی‌رنگ، با کارخانه‌های بی‌دیوار دست و پنجه نرم می‌کند. ** اما هنوز، در نبضِ خاموش سیم‌ها، در ارتعاشِ بی‌صدا، دلی می‌تپد که دستِ تهی را به امید گره می‌زند. ** ما آخرین وارثانِ ایستادگی، در جهانی که بوی آهن نمی‌دهد که سنگین از سکوت و فراموشی‌ست، زخم‌هایمان را چون بیرق بر نیزه‌های فردا می‌کوبیم. **

بیشتر بخوانید...

اول ماه مه در آلمان*

ویلهلم لیبکنشت مترجم: صبا پرمهر         سال گذشته برای شما نوشتم که از زمان راه‌اندازی جشن کار، هر ساله شاهد افزایش تعداد کسانی هستیم که این روز را جشن می‌گیرند. این موضوع در اول ماه مه ۱۸۹۶ به اثبات رسید و در اول ماه مه ۱۸۹۷ نیز ثابت خواهد شد. طبیعتا بعضی چیزها ایجاب می‌کند که چنین جشن‌هایی برای ریشه‌دار شدن نیاز به زمان داشته باشند. این که اول ماه مه، هر سال مانند برادر دوقلویش، هجدهم مارس[1]، ریشه‌های عمیق‌تری پیدا می‌کند واقعیتی است که تنها با بدخواهی یا کوری می‌توان انکارش کرد. اول ماه مه جوان‌تر از دو جشن بزرگ بین‌المللی است که توسط طبقات کارگر به جهان تقدیم شده و به احترام بشریت، عدالت و علم، و مقدر است که جای‌گزین جشن‌های کهن مسیحی‌ای شود که آنها نیز بین‌المللی بودند اما تنها در معنای انسان‌های نادان و کشیشان گم‌راه کننده. به وضوح به یاد دارم

بیشتر بخوانید...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *